لسان الملك سپهر
2044
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
هشتاد ( 80 ) سالگى ديدم رشته به سوزن درمىبرد . شصتم : جابر بن عبد اللّه گويد : با جهودى به بيع سلم « 1 » خرما فروختم كه وقت اجتناى خرما اداى دين كنم . آن سال خرما را آفت رسيد و كم آمد ، از جهود مهلت خواستم تا سال ديگر نپذيرفت ، حضرت رسول را شفيع خواستم هم اجابت نكرد ، پيغمبر به گرد نخلستان من برآمد و چند كرّت از جهود مهلت بخواست مفيد نيفتاد ؛ پس فرمان كرد تا در نشيمن خود فراشى بهر او گستردم ، بيامد و لختى بخفت چون از خواب انگيخته شد ، مقدارى خرما پيش داشتم تا بخورد هم از جهود مهلت طلب كرد پذيرفتار نشد . پس برخاست و گرد نخلستان برآمد و فرمود : خرما را از شاخ فرود آر و دين خويش را بگذار ، چون چنان كردم دين گذاشته شد و يك نيم ديگر به جاى ماند پيغمبر فرمود : اشهد انّى رسول اللّه . شصت و يكم : امّ سليم مادر انس بن مالك ، عكّهاى « 2 » از روغن هديه حضرت رسول ساخت ، پيغمبر روغن را برگرفت و عكه را بازفرستاد ، اين هنگام [ انس بن مالك ] از امّ سليم مقدارى روغن طلب كرد ، صورت حال را بنمود ، گفت : آن عكه را فحص كنيد بلكه چيزى به قدر حاجت من بمانده باشد ، دختر امّ سليم برفت و عكه را آكنده از روغن يافت ، امّ سليم به حضرت رسول شتافت كه چرا هديه من پذيرفته نشد ؟ فرمود : روغن برآوردم و چيزى به جاى نگذاشتم . عرض كرد : سوگند با خداى كه عكّه آكنده از روغن است . آن حضرت بخنديد و فرمود : عكّه را جنبش مده و همواره از آن روغن برمىدار و او كار بدين گونه مىگذاشت تا روزى پسرش عكّه را جنبش داد و از آن بركت بازايستاد . و نيز امّ شريك به دست كنيزك خود عكّهء روغن هديه كرد ، پيغمبر روغن بر گرفت و كنيزك را گفت : اين عكه را به خانه برده آويخته كن و سر آن را گشاده بگذار ، امّ شريك وقتى به سر عكه رفت و آن را آكنده به روغن ديد صورت حال را بدانست و همواره روغن برمىگرفت ، چندان كه زنده بود ، وقتى چنان افتاد كه هفتاد و دو ( 72 ) كس را از آن روغن خورانيد . شصت و دويم : سمرة بن جندب گويد : يك روز از بامداد تا زوال آفتاب جمعى از پى جمعى همىدرآمدند و پيغمبر با يك كاسه طعام ايشان را طعام داد ، گفتند : آن
--> ( 1 ) . سلم : پيش دادن بهاء ، پيشفروش . ( 2 ) . عكه : مشگ روغن .